تبليغاتX
مجنون زمان
شمع وگل و پروانه

در طواف شمع ميگفت اين سخن پروانه اي
سوختم از آشنايان اي خوشا بيگانه اي
بلبل از هجر گل و پروانه از سوداي شمع
هر كسي سوزد بنوعي در غم جانانه اي
گر اسير خط و خالي شد دلم عيبم مكن
مرغ جائي ميرود كانجاست آب و دانه اي
تا نفرمائي كه بي پروانه اي در راه عشق
شمع وش پيش تو سوزم گر دهي پروانه اي
پادشه را غرفه آبادان و دل خرم چه باك
گر گدائي جان دهد در گوشه ي ويرانه اي
كي غم بنياد ويران دارد آنكش خانه نيست
رو خبر گير اين معاني را ز صاحب خانه اي
عاقلانش باز زنجيري دگر بر پا نهند
روزي ار زنجير از هم بگسلد ديوانه اي
اين جنون تنها نه مجنون را مسلم شد بهار
باش كز ما هم فتد اندر جهان افسانه اي

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مسعود در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 22:48
هر جا بودی یادت نره( منو فراموش نکنی)

 

هر جا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته

دو چشم منتظر به در همیشه چشم براهته

هرجا بودی یادت نره یه بیت جامونده داری

یه حنجره پر از غزل تو غیبت تو ساکته

 

تو ای عزیز هرجا بودی طنین این صدا بودی

 

برای زنده بودنم نفس بودی هوا بودی

 

قدم قدم تو جاده ها دلیل رفتنم بودی

 

تو خود تنم شدی حتی اگه جدا شدی

 

فقط خیال ناز توست که این سکوتو می شکنه

 

دست نجیب تو فقط تار دلم رومی زنه

هر جا بودی یادت نره دلم اسیر خواستنه

وقتی نباشی کار من روز و شب و شمردنه

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مسعود در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 22:36

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مسعود در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 22:28

آن سیه دست سیه داس سیه دل که تو را چون گلی با ریشه از زمین دل من کند و ربود...

نیمی از روح مرا با خود برد...

نشد این خاک بهم ریخته هموار هنوز...

ساقه ای بودم پیچیده بر آن قامت مهر...

ناتوان ...نازک...ترد...

تند بادی برخاست...

تکیه گاهم افسرد...

برگهایم پژمرد...

روزها طی شد از تنهایی مالامال...

شب همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال...

همه شب چهره ی لرزان تو بود...

کز فراسوی سپهر گرم می آمد در آینه اشک فرود...

نقش روی تو در این چشمه پدیدار هنوز...

تو گذشتی و شب و روز گذشت...

آن زمانها به امیدی که تو برخواهی گشت...

پای هر پنجره مات می نشستم به تماشا تنها...

گاه بر پرده ابر...گاه در درون ماه...

دور تا دورترین جاها می رفت نگاه...

باز میگشتم تنها... هیهات...

چشمها دوخته ام بر در و دیوار هنوز...

دوستت دارم بسیار هنوز...

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مسعود در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 22:26

جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل

 

و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده

 

بود

 

فراموشي يعني

 

قلب تقاضاي عفو عشق را داشت

 

ولي همه اعضا با او مخالف بودند

 

قلب شروع كرد به طرفداري از عشق

 

 

آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن

 

 

 

اونو داشتي

 

اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن

 

 

صدايش بودي

 

و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد

 

حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟

 

 

اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند همه

 

تنها عقل و قلب در جلسه مادند

 

عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند

 

ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده

 

 

چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟

 

قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود

 

و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را

 

 

تكرار ميكند

 

و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم

 

پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

 

 

من از طرز نگاه تو اميد مبهمي دارم نگاهت را

 

مگير از من كه با آن عالمي دارم

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مسعود در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 22:21
ای کاش...................

 

سا قه شقا یق را شکستند و صو رت لا له را نهادند....دریغ ...در یغ ..کا ش درد آشنای زهرا  بودیم نه نام آشنا ی او .کا ش فلسفه زهر ا بو دن و زهرا شدن را مرور می کر دیم .کا ش به رمزی از رمو ز فدک دست می یا فتیم .کا ش نمای زند گیمان را با شما یی از تصو یر زهر ا زینت می دادیم


کا ش زهرا را در کا رها یمان به مدد می گر فتیم . کا ش به جای تجلیل از زهر ا به تحلیل او می پر داختیم. کا ش الگو ی و مد لش را به جای صفحا ت روز نا مه ها به برگ برگ دلها یمان می کشید یم کا ش در قا موس زهر ا ، و اژ ه های عصمت، عفت ،وفاداری ، همسر داری ، صبر ، ایثار ، شجا عت ، استقا مت ، علم ،عبادت ، منا جات و مادری را زهرا وار معنی می کر دیم

کا ش بین حجا ب و زهر ا ار تبا طی قا ئل شو یم .کا ش فا طمه را متعلق به هز ار چهار صد سا ل پیش ندانیم و اصا لت را از اصل عفاف و حجا ب جدا نسا زیم . کا ش....کا ش حفظ اصا لتها برایمان یک اصل باشد ..درداداز آن همه مظلو میت و در یغ ازاین همه تحسر ..در یغ


فا طمه برای همیشه تا ریخ فا طمه است . فا طمه ، آ ئینه فطر ت خدا ست .سلام بر فا طمه . سلام بر بغض خون .سلام بر فر یاد سکوت . سلام بر صلو ات بزم عر شیان .سلام بر گو هر شب چر اغ فر شیان .سلام بر تر جمان مظلو میت
.سلام بر
زهر ه چر خ ولا یت.

سلام بر آفتاب مدار عصمت .سلام بر پیو ند دهند ه زمین و آسما نها.سلام بر سیا دت سبزه ها . سلام بر سخط وسرور خدا ....

سلام
.....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مسعود در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 17:44
آنچه ماندنیست خواهد ماند... خواهد ماند...( به نقل قول یکی از دوستان وبلاگ نوبس)

باران! کلام محبت کلامی نیست که اینقدر راحت میان کوچه و بازار بیان شود.

باران! من عزیزترن دارایی ام را جایی در انتهای قلبم پنهان کرده ام، جایی که هیچ کلمه ای به آنجا نخواهد رسید، جایی که هیچ دستی به آنجا راه نخواهد برد. دارایی ام را نگاه می دارم و هر چه طوفان، هر چه باد، هر چه موج بیاید، من چیزی از دست نخواهم داد.

 

آنچه ماندنیست خواهد ماند... خواهد ماند...

 

باران! تنها لحظات اندکی تنها ثانیه های کوتاهی، به کوتاهی تمام خوابهایی که دیدم و نیمه رهایم کردند، کوتاه تنها میان چشم های اندکی، چیزی از آن است روان خواهد شد، چیزی بی کلام، سکوتی بی کلام، در نگاه کوتاه که عابری به عابر دیگر می کرد، عابری که غریبه بود، عابری که رفت... رفت برای آن که رفتن تمام دارایی اش بود.

برای آنکه باید می رفت... غریب... غریبه... مسافر...

 

مرا سفر به کجا می برد؟

کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند؟ کجاست جای رسیدن؟

 

می گفت از تمامش تنها این را دوست دارم که... که...

 

دستانت را بیاور بالا و از آن انتهای قلبت داد بزن برای تمام روزها، برای تمام شب ها، داد بزن، داد بزن و بخواه: « اللّهم رُدّ کل غریب! »

 

دانی که مردان مسافر کم شکیبند

هم در زمین هم آسمان هر جا غریبند

دانی که در غربت سخن ها عاشقانه است

این فصل را عاقبت بخوان باقی فسانه است

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مسعود در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 17:14
زندگی کردن و توکل به خدا را یاد بگیر؟؟؟؟

 

لقد خلقنا الانسان فی کبد

براستی که انسان را در رنج آفریده ایم. (بلد/4)

و

فتوکل علی الله انک الی الحق المبین

پس بر خدا توکل کن، که تو بر حق آشکار هستى! (نمل/79)

 هرکس آنچنان می میرد که زندگی می کند

هر آن کس آنچنان که در بیداریست خواب می بیند.

 زندگی چیست؟

 

نان، آزادی ، فرهنگ، ایمان و دوست داشتن!

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 17:3
ای کاش کوله بارم هنگام سفر پر باشه؟؟؟؟؟؟؟؟

و امروز آن كه چشم به جاده دارد،آنكه كوله بارش بر دوشش است،آن مسافر آماده ي سفر،كسي نيست جز من. سالهاست در اينراه دوستان را بدرقه ميكرديم اما خود نشسته بوديم و حركتي نداشتيم . سالها بود چراغ به دست راه را براي ديگران روشن مي كرديم و همگان را در اين راه بدرقه مي كرديم.ولي افسوس كه خودمان مي نشستيم و راهي نمي شديم.اما مسافر امروز ،منم.هيچ كس به بدرقه ام نيامده.آخر ،همه دوستان راهي شدند و كسي نمانده.همه در حال طي مسيراند.اما حالا جاده تاريك تر از هر موقع و چراغ دار راهي سفر.ره طولاني تر نشده اما پاهاي من خسته تر از گذشته است.اما بايد تن به سفر داد و راهي جاده شد.اينجا ماندن كافي است.اينجا ماندن و شكستن.آن روز كه به اينجا آمدم؛به من گفتند:آخر اين جاده ،آن سوي اين تاريكي ها،شهر خورشيد است.من هم همه را راهي ،راهي كردم كه هيچ وقت طي نكردم.چه اشتباهي!ره را نرفتم ولي مي شناسم.آن سويش شهر خورشيد است.همين امروز آخرين مسافر را راهي كردم و حالا وقت رفتن من است.

من ميروم تا تاريكي ره را پايان بخشم.تا اگر روزي مسافري آمد و راهنمايي نيافت ديگر ره خودش روشن باشد يا لا اقل از آن سوي جاده نور، جلوي پايش، بياندازم.من راهي سفرم .سفري به سمت فردا،سوي شهر آرزوها،به مقصد شهر خورشيد.برخواهم گشت.نميدانم كي!اما مي دانم كه برخواهم گشت.شايد در فصل زمستان،در پايان يك شب سياه.نمي دانم...اما ميدانم كه بر خواهم گشت.ما خورشيد زادگانيم و با خورشيد ، طلوع خواهيم كرد

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مسعود در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 16:50
کجایی بچگی؟؟

به یاد بچگی

دیروز  دیدن یه جعبه مدادرنگی منو به چندین سال گذشته برد. یادمه اون روزا می تونستیم هر چیزی رو همون طوری و حتی همون رنگی که دوست داشتیم بکشیم.

گاهی وقتا عشقمون می کشید که آسمونمون قرمز باشه، ماهی تنگ بلور آبی باشه، دود دودکش خونه سبز باشه، حتی رنگ عصبانیت آدما جای قرمز جیگری آبی باشه اما حالا...

کاش می شد رنگای زندگی مثل روزای بچگی قشنگ بشن.

کاش ما آدما یه کم دوست داشتنی تر بشیم.

کاش...

کجایی بچگی؟؟؟

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مسعود در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:35


www.p30star.com

افراد آنلاين: نفر

لینکــدونی

استارسافت

عارفانه

حس عشق

Welcome To Java Script Code